مجسمه پتر کبیر، که به طور رسمی به عنوان تندیس سوارکار برنزی (The Bronze Horseman) شناخته میشود، یکی از برجستهترین و نمادینترین آثار هنری و تاریخی در سن پترزبورگ، روسیه است. این مجسمه نه تنها یادبودی برای پتر اول (۱۶۷۲–۱۷۲۵)، معروف به پتر کبیر، بلکه نمادی از تحولات عظیم تاریخی، فرهنگی و سیاسی روسیه در قرن هجدهم است. با طراحی باشکوه و موقعیت استراتژیک در میدان سناتسکایا (میدان سنا یا دسامبر)، این اثر قرن هجدهمی همچنان گردشگران، تاریخدوستان و حتی مردم محلی را مجذوب خود میکند. در این مطلب جامع، به تاریخچه، توصیف بصری، فرآیند ساخت، اهمیت فرهنگی، افسانهها، تأثیرات مدرن و نکات گردشگری مرتبط با این شاهکار پرداختهایم. با یوروگردی همراه باشید.
تاریخچه: از رؤیای کاترین تا واقعیت فالکونه
پتر کبیر، تزار اصلاحگری که روسیه را به سوی مدرنیته سوق داد، در سال ۱۷۰۳ شهر سن پترزبورگ را بر روی باتلاقهای رود نیوا بنیان نهاد. این شهر، که به “پنجرهای رو به اروپا” معروف شد، نمادی از اصلاحات گسترده او در زمینههای نظامی، صنعتی، آموزشی و فرهنگی بود. پتر با ایجاد نیروی دریایی بالتیک، اصلاح نظام مالیاتی و وارد کردن فناوریهای غربی، روسیه را به یک قدرت جهانی تبدیل کرد. با این حال، او هرگز به ساخت مجسمهای از خود اقدام نکرد. این وظیفه به کاترین کبیر (حکومت ۱۷۶۲–۱۷۹۶)، یکی از جانشینانش، واگذار شد.
کاترین، که اصالتاً آلمانی بود و با کودتایی به تخت سلطنت نشست، برای تقویت مشروعیت خود و پیوند دادن نامش به پتر کبیر، تصمیم گرفت یادبودی باشکوه برای او بسازد. در سال ۱۷۶۶، او اتین موریس فالکونه، مجسمهساز برجسته فرانسوی، را به پیشنهاد فیلسوفان روشنگری مانند دنی دیدرو و ولتر به روسیه دعوت کرد. فالکونه، که پیشتر به خاطر آثار باروک و روکوکوی خود شهرت داشت، این پروژه را فرصتی برای خلق یک شاهکار جاودانه میدید.
پروژه ساخت مجسمه بیش از ۱۲ سال (۱۷۶۸–۱۷۸۲) طول کشید و با چالشهای فنی، مالی و حتی سیاسی همراه بود. فالکونه در سال ۱۷۷۸ به دلیل اختلافات با کاترین و مقامات دربار، روسیه را ترک کرد و تکمیل پروژه به دستیاران او، از جمله فیودور گوردیف و ماری-آن کلو، واگذار شد. در ۷ اوت ۱۷۸۲، مجسمه در حضور کاترین کبیر، دربار و هزاران تماشاگر در میدان سناتسکایا رونمایی شد. کاترین کتیبهای به دو زبان لاتین و روسی بر پایه مجسمه حک کرد: “پترو پرایمو، کاترینا سکوندا” (به پتر اول از کاترین دوم)، که نشاندهنده ارادت او به پتر و تلاش برای پیوند سلطنت خود با او بود.
توصیف بصری: عظمتی برنزی بر فراز صخره
مجسمه پتر کبیر اثری عظیم با ارتفاع حدود ۵ متر (بدون احتساب پایه) و وزن تقریبی ۸ تن است. پتر سوار بر اسبی رمیده به تصویر کشیده شده که با سمهای جلویی خود بر ماری (نماد خیانت، دشمنان یا موانع اصلاحات پتر) پا میکوبد. دست راست پتر به سوی رود نیوا و غرب (اروپا) دراز شده، گویی شهر و ملت را به سوی آیندهای مدرن هدایت میکند. این ژست، که الهام گرفته از مجسمههای رومی مانند مارکوس اورلیوس است، نمادی از قدرت، اراده و چشمانداز پتر برای روسیه است.
صورت پتر توسط ماری-آن کلو، شاگرد جوان فالکونه، با دقت طراحی شد. او با استفاده از ماسک مرگ پتر و پرترههای موجود، چهرهای واقعگرایانه و در عین حال حماسی خلق کرد که ترکیبی از اقتدار و انسانیت را نشان میدهد. جزئیات مجسمه، از عضلات کشیده اسب گرفته تا چینهای لباس پتر و شمشیر آویختهاش، با ظرافت باروک ساخته شده و حس حرکت و پویایی را منتقل میکند. بازتاب نور خورشید بر سطح برنزی، بهویژه در طلوع یا غروب، درخششی طلایی به مجسمه میبخشد که آن را به منظرهای جادویی تبدیل میکند.
پایه مجسمه، معروف به سنگ رعد (Thunder Stone)، خود یک شگفتی است. این تختهسنگ عظیم گرانیت قرمز، که در ابتدا حدود ۱۵۰۰ تن وزن داشت، از منطقهای نزدیک خلیج فنلاند استخراج شد. پس از تراش، وزن آن به ۱۲۵۰ تن کاهش یافت و به شکل صخرهای مواج درآمد که گویی پتر بر فراز امواج تاریخ ایستاده است. افسانهای محلی میگوید این سنگ توسط صاعقه شکافته شده بود، که نام “رعد” را به آن داد.

فرآیند ساخت: مهندسی و هنر در قرن هجدهم
ساخت مجسمه با چالشهای فنی بیسابقهای همراه بود. فالکونه برای طراحی، از مدلهای رومی الهام گرفت و برای طبیعی جلوه دادن اسب، از یک افسر گارد خواست ساعتها بر اسبی رمیده بنشیند تا حرکات آن را مطالعه کند. ریختهگری برنز، که توسط واسیلی ایکیموف انجام شد، چندین بار با شکست مواجه شد؛ دو بار مجسمه ذوب شد و نیاز به بازسازی داشت. سرانجام، در سال ۱۷۷۸، با همکاری گوردیف، ریختهگری با موفقیت انجام شد.
جابهجایی سنگ رعد یکی از بزرگترین دستاوردهای مهندسی تاریخ است. این سنگ عظیم، که بزرگترین سنگی است که تاکنون توسط انسان جابهجا شده، از ساحل خلیج فنلاند (نزدیک کوشن) به سن پترزبورگ منتقل شد. فرآیند جابهجایی ۹ ماه طول کشید و حدود ۴۰۰ کارگر با استفاده از غلتکهای چوبی، ریلهای فلزی و کشتیهای مخصوص، سنگ را ۶ کیلومتر روی خشکی و سپس از طریق رودخانه منتقل کردند. کاترین دستور داده بود سنگ پیش از تراش جابهجا شود، که این کار را پیچیدهتر کرد. فالکونه یک کانال موقت برای حمل سنگ از طریق آب ساخت، و این پروژه به نمادی از اراده و توانایی مهندسی روسیه تبدیل شد.
اهمیت فرهنگی: از شعر پوشکین تا افسانههای محلی
نام “سوارکار برنزی” از شعر حماسی الکساندر پوشکین در سال ۱۸۳۳ گرفته شده است. در این شعر، شخصیت اصلی، یوجنی، پس از سیل ویرانگر ۱۸۲۴ سن پترزبورگ، مجسمه را نفرین میکند و تصور میکند که مجسمه زنده شده و او را تعقیب میکند. این شعر، که تضاد بین قدرت دولت و رنج مردم عادی را نشان میدهد، مجسمه را به بخشی از هویت ادبی روسیه تبدیل کرد. در اینجا بخشی از ترجمه شعر به فارسی آورده شده است:
ای سوار مقتدر، با دست آهنین،
تو این شهر را بر باتلاق ساختی،
اما موجهای نیوا، خشمگین و سرکش،
نفرین ما را بر تو فریاد میزنند.
این شعر الهامبخش آثار متعددی شد، از جمله اپراها، رمانها (مانند سن پترزبورگ اثر آندری بل) و حتی تخممرغهای فابرژه با طرح مجسمه.
از نظر نمادین، مجسمه پتر را به عنوان “قهرمان رومی” نشان میدهد که روسیه را به سوی مدرنیته هدایت کرد. افسانهای محلی میگوید تا زمانی که سوارکار برنزی در جای خود بماند، هیچ دشمنی نمیتواند سن پترزبورگ را فتح کند. این باور در طول محاصره ۹۰۰ روزه لنینگراد (۱۹۴۱–۱۹۴۴) در جنگ جهانی دوم تقویت شد، زمانی که مجسمه با کیسههای شن و سازههای چوبی محافظت شد و بدون آسیب از جنگ جان سالم به در برد.
با این حال، مجسمه همیشه مورد ستایش نبود. گروههای مذهبی مانند “قدیمیباوران” آن را “اسبسوار آخرالزمان” میدانستند و معتقد بودند مار زیر پای اسب، نشانهای از پیشگوییهای مذهبی است. همچنین، برخی منتقدان، از جمله پوشکین، پتر را به دلیل ساخت سن پترزبورگ در منطقهای سیلخیز سرزنش کردند، که به قیمت جان هزاران کارگر و ساکنان بعدی تمام شد.
تأثیرات مدرن و امروزی
امروزه، سوارکار برنزی یکی از جاذبههای اصلی سن پترزبورگ است و سالانه هزاران گردشگر را جذب میکند. بر اساس گزارشهای گردشگری، این مجسمه در کنار کلیسای سنت آیزاک و کاخ زمستانی، از پربازدیدترین نقاط شهر است. در سال ۲۰۱۸، به مناسبت سیصدمین سالگرد تأسیس سن پترزبورگ، مرمت جزئی روی مجسمه انجام شد تا سطح برنزی آن از فرسایش ناشی از رطوبت نیوا محافظت شود.
در فرهنگ عامه، مجسمه در فیلمها و مستندهای متعددی به تصویر کشیده شده، از جمله مستندهای تاریخی درباره تاریخ روسیه و حتی فیلمهای داستانی که سن پترزبورگ را به نمایش میگذارند. در شبکههای اجتماعی، تصاویر مجسمه در اینستاگرام و پینترست با هشتگهایی مانند #BronzeHorseman و #PeterTheGreat محبوبیت زیادی دارند. برخی کاربران حتی داستانهای طنزآمیزی درباره “زنده شدن” مجسمه در شبهای مهآلود سن پترزبورگ ساختهاند، که به افسانههای محلی گره خورده است.
دیدگاههای جهانی و انتقادها
در حالی که روسها پتر کبیر را به عنوان قهرمانی ملی میبینند، دیدگاههای بینالمللی متفاوت است. برای مثال، در سوئد، که در جنگ بزرگ شمالی (۱۷۰۰–۱۷۲۱) شکست سنگینی از پتر خورد، او را به عنوان یک دشمن تاریخی میشناسند. مجسمه سوارکار برنزی برای برخی از کشورهای همسایه نمادی از امپریالیسم روسیه است. با این حال، در اروپا، بهویژه در فرانسه، پتر به دلیل اصلاحات غربیمحورش مورد تحسین است و مجسمه به عنوان اثری هنری مورد ستایش قرار میگیرد.
در داخل روسیه، بحثهایی درباره میراث پتر ادامه دارد. برخی مورخان، مانند یوجین آنیسیموف، معتقدند که اصلاحات پتر، اگرچه تحولآفرین بود، اما به قیمت رنج عظیم مردم عادی، بهویژه کارگران اجباری که در ساخت سن پترزبورگ جان باختند، تمام شد. این تضاد بین قهرمانسازی و انتقاد، سوارکار برنزی را به موضوعی بحثبرانگیز تبدیل کرده است.
مقایسه با آثار مشابه
مجسمه پتر کبیر از نظر سبک و مفهوم با مجسمههای سوارکار دیگر، مانند مجسمه مارکوس اورلیوس در رم یا لویی چهاردهم در ورسای، قابل مقایسه است. با این حال، آنچه سوارکار برنزی را متمایز میکند، ترکیب سبک باروک با زمینهای کاملاً روسی است. برخلاف مجسمههای کلاسیک اروپایی که اغلب پادشاهان را در حالت آرام و سلطنتی نشان میدهند، اسب رمیده و ژست پویای پتر حس حرکت و تحول را منتقل میکند.
در ایران، میتوان این مجسمه را با آثاری مانند مجسمه نادرشاه در مشهد مقایسه کرد، که او نیز مانند پتر، اصلاحگری نظامی و سیاسی بود. هر دو شخصیت با وجود دستاوردهای عظیم، به دلیل روشهای خشن خود مورد نقد قرار گرفتهاند. این مقایسه میتواند برای مخاطبان ایرانی جذاب باشد، زیرا نشاندهنده شباهتهای تاریخی بین دو فرهنگ است.
افسانهها و داستانهای محلی
علاوه بر افسانه سنگ رعد و باور به حفاظت مجسمه از شهر، داستانهای دیگری نیز وجود دارد. برخی معتقدند که در شبهای طوفانی، صدای سم اسب پتر در میدان شنیده میشود. داستان دیگری میگوید که سنگ رعد دارای خواص جادویی است و در گذشته برای مراسم مذهبی بومیان منطقه استفاده میشد. این افسانهها، اگرچه تأیید تاریخی ندارند، به جذابیت رمزآلود مجسمه میافزایند.
راهنمای گردشگری
مجسمه در میدان دسامبر، روبهروی رود نیوا و در نزدیکی کلیسای سنت آیزاک، قرار دارد. بازدید از آن رایگان است و بهترین زمان برای دیدن آن طلوع یا غروب آفتاب است، زمانی که نور خورشید درخشش خاصی به برنز میبخشد. اطراف مجسمه، جاذبههایی مانند باغ الکساندرسکی، کاخ مارینسکی و موزه هرمیتاژ قرار دارند که میتوانند در یک برنامه گردشگری گنجانده شوند.
برای عکاسی، زاویهای از کنار رود نیوا توصیه میشود تا بتوانید مجسمه را با پسزمینه آسمان یا آب ثبت کنید. در زمستان، برف روی سنگ رعد منظرهای خیرهکننده ایجاد میکند. نزدیکترین ایستگاه مترو Admiralteyskaya است و مسیر پیادهروی از مترو تا مجسمه حدود ۱۰ دقیقه طول میکشد.
اگر به فستیوالها علاقهمندید، در ماه ژوئن، طی جشنواره شبهای سفید سن پترزبورگ، میدان دسامبر میزبان کنسرتها و رویدادهای فرهنگی است که مجسمه را در مرکز توجه قرار میدهد. برای اطلاعات بیشتر، میتوانید به وبسایتهای گردشگری مانند VisitPetersburg.ru مراجعه کنید.
نتیجهگیری: میراثی در مرز تاریخ و افسانه
سوارکار برنزی بیش از یک مجسمه است؛ آیینهای است که تاریخ، جاهطلبی و تضادهای روسیه را بازتاب میدهد. این اثر، که توسط یونسکو به عنوان بخشی از میراث جهانی سن پترزبورگ ثبت شده، داستان مردی را روایت میکند که باتلاق را به شهری باشکوه تبدیل کرد، اما به قیمت رنجهای بسیار. ایستادن در برابر این مجسمه، مانند ایستادن در برابر تاریخ است: عظیم، پیچیده و پر از پرسشهای بیپاسخ. آیا پتر کبیر قهرمان بود یا دیکتاتور؟ شاید پاسخ در نگاه او، که به سوی افق نیوا خیره شده، نهفته باشد.
برای مطالعه بیشتر، منابع زیر توصیه میشود:
- کتاب: Peter the Great: His Life and World نوشته رابرت کی. ماسی
- مقاله: “The Bronze Horseman: Falconet’s Monument to Peter the Great” نوشته لیندزی هیوز
- وبسایت: Hermitage Museum (www.hermitagemuseum.org)








